![]() |
![]() |
|
|
حیرانم:
ما آدم ها گاهی اوقات از یک حیوان هم پست تر می شیم. نمی دانم چرا؟ گاهی اوقات اصلاْ نمی دانیم چرا دست به کاری می زنیم که به هیچ وجه قابل توجیه نیست؟ بعضی وقتها ما ازیک حیوان هم وحشی تر میشیم به چه دلیل نمی دانم؟ حالا چرا من اینها را دارم می گم؟ برای اینکه این خانومی که کشته شد اسم هم اسم خواهرم هست. من خواهرم را خیلی دوست دارم خیلی. نمی دانم چرا این خواهرها این قدر دوست داشتنی اند؟ خیلی متاسفم واقعا متاسف که جان انسانی ازدست میرود. خدایا خودت به ما کمک کن که آدم شیم.
|
|
+ نوشته شده در
88/04/02ساعت 10:27 توسط ناشناس |
|
|
به نام آنکه تنها معشوق حقیقیه
چیزی که این روزها خیلی فکرم را به خود مشغول کرده است: معشوق (معشوقه) است. من نمی تونم که به طور کلی درباره عشق قضاوت کنم و یا اینکه نظر بدم برای اینکه مطالعات خاصی درباره عشق ندارم ولی چیزی را که خیلی خوب می فهمم این است که عشق ورزیدن را واقعاْ دوست دارم. اگر دقت کرده باشید هر کاری یا امری راه خاص خودش را داره و باید بگم که عشق و عشق ورزیدن هم راه خاص خودش را داره وبایستی که راه درستش را یافت و دنبالش کرد.چیزی که زیاد بهش دقت نکرده ایم یا حداقل زیاد وسواس درباره اش به خرج نداده ایم همین است. البته اینرا نمی توانم که به همه افراد بست بدهم فکر می کنم که نسبی باشد. چیزی که می خواهم بگم این است که باید در امر عشق باید دقت کرد کسی را که ما دوستش داریم آیا واقعاْ مستعد هست که از طرف ما دوست داشته شود یا خیر؟ تجربه ای را که به وضوح در دور و اطراف دیده ام این است که بعضی از افراد در زندگی زمینی شان (زندگی مشترک) کسی را به عنوان معشوقه انتخاب می کنند که اصلاْ لیاقت ندارند و عشق طرف اصلاْ اثری در طرف نداره و هیچ تحولی را در او ایجاد نمی کند که این یک شکست تلقی می شود. شکست تخلی که فکر می کنم تحملش هم خیلی سخت است واقعاْ سخت. خدا این حالت را نصیب گرگ بیابان هم نکند. زمانی که دو شخص تبادله عشق می کنند تغییراتی در طرفین ایجاد می شود یا حداقل طرفین سعی می کنند که خود را با طرف مقابل وفق دهند و به مرور زمان بسیار از خصایص شان شبیه به هم میشود البته اگر شرایطی را که ذکر کردم دارا باشند. لذا باید خیلی وسواس به خرج داد که معشوقه ایی را انتخاب کنیم که دارای استعداد باشد و اطمینان داشته باشیم که ثمر خواهد داد اینکه علف هرز از کار دربیادش هیچ ثمری نداشته باشه و عمر و انرژی را هدر دهد خیلی ناگوار خواهد بود.بار روانی خیلی اسفناکی هم خواهد داشت و زمان زیادی را در برمیگیرد تا طرف با این حالت کنار بیایدو گذشته را فراموش کند. کما اینکه بعضی مواقع فراموشی غیر ممکن هست. خواهشم این است دقت کنید که چه کسی را انتخاب کرده اید .آیا مستعد هست یا خیر؟ این خیلی مهم هست چون ممکن هست زحماتتان عبث باشد. دوست داشتن یک انسان نامستعد مثل آب در هاون کوفتن و بس. حقله موی دوست سلسله دام بلاست هرکه دراین حلقه نیست فارغ از ماجراست : معشوق حقیقی کسی هست که واقعاْ لایق عشق ورزیدن است. او خدای رحمان و رحیم است واین را همواره باید به یاد داشت. |
|
+ نوشته شده در
88/01/06ساعت 7:30 توسط ناشناس |
|
|
سلام:
سلام به همه عزیزان: سلام به شما که قبلی از جنس محبت دارید و دائم درحال پرتو افکنی مهربانی و صفا هستید. سلام به شما که دوستانی هستید از جنس صفا و صمیمیت. دوستانی که در هنگام تنهایی و مهجوری تنها تکیه گاه هستید بعد از خدای رحمان ورحیم. سلام به شما عزیزانی که گرانقدر هستید و محترم و احترام تان همیشه واجب. سلام به شما مهربانان که این مهرتان هست که مرا درخود ذوب نموده است. من به خود می بالم که دوستانی چون شما دارم. این مایه افتخار من است. باید از شما تشکر وسپاسگزاری نمایم که این تنهایی هایم را پرنموده اید و نمی گذارید که غم تنهایی مرا از پا در آورد. سال نو را از صمیم قلب به شما تبریک می گم و از خدا می خواهم سالی باشد آکنده از موفقیت وبهروزی و سلامتی برای شما و اعضای خانواده تان. بازم جهانی سپاس... |
|
+ نوشته شده در
88/01/05ساعت 6:47 توسط ناشناس |
|
|
به نام خدای مهربان
می گویند بهشت زیر پای مادر است. امروز توی اتوبوس به این فکر افتادم که چه موجودی هست این مادر. موجودی که ما وقتی که داریمش به فکرش نیستیم و زمانی قدرش را خواهیم دانست که از دست بدهیمش. اما چرا به این فکر افتادم: توی اتوبوس یک خانمی را دیدم که با دخترکوچولوش توی یک صندلی نشسته بودند. انگار که دختر خوابش گرفته بود و مادرش برای اینکه اون راحتتر بتونه بخوابه جاش را با دخترکش عوض کرد. دختر سرش را گذاشت روی سینه مادرش وخیلی آروم خوابش برد. این جریان منو به این فکر انداخت که این مادر چه موجودی هست: موجودی که با یک عشق و علاقه خاصی فرزندش را بزرگ می کنه وهمه تلاش و آرزوش اینکه فرزند دلبندش در راحتی وآسایش به سرببره. برای رسیدن به این مهم حتی از جان خودش مایه می گذاره.درمقابل فرزند خودش مهم نیست. بلکه فرزند مهم است. ایکاش کسانی که مادر دارند اندکی قدر این موجود بهشتی را بدانند. مبادا که به او اخم کنند یا اینکه دلش را بشکنند وخدای نکرده حرفی ناراحت کننده به او بزنند. کسی که هنگامی که کوچک بودید پناهتان بود وحال که بزرگ شده اید به پناه خود بی احترامی کنید.حال نوبت شماست که پناه او باشید چون اوبود که شما به اینجا رسیدید. حالا که بهار نزدیک هست این بهار منو یاد این میندازه که تقریباْ ۲۴ بهار پیش مادرم رفت به جایی که لایقش بود(بهشت). همیشه با آمدن بهار به یادم مادرم می افتم که یک روز بهاری گذاشت ورفت. چون دیگر قسمتش نبود که دیگر توی این دنیا باشد. اما من هستم و گاهی اوقات خوشحالم که مادرم نیست.چون وقتی که می بینم که بعضی با مادرشان طوری رفتار می کنند که انگار از مادرشان طلب کار هستند. آن وقت هست که خدا رو شکر می کنم که مادرم را ندارم. شاید من هم مثل آنها با مادرم بد رفتاری می کردم و دلش را می شکستم و چشمانش را پر از اشک می کردم و باعث می شدم که آهی سرد بکشد یا خدای ناکرده کدورتی از من به دل بگیره و منو نبخشه. روی سخنم بیشتر با کسانی هست که از این نعمت برخوردارهستند قدرش را بدانند که دنیا دو روز هست و امروز هستید وفردا نه. |
|
+ نوشته شده در
87/12/18ساعت 7:50 توسط ناشناس |
|
|
این ماه محرم است ماهی که همه ما بخوبی با آن آشنایی داریم.
با خودم می گم: ای کاش اندکی در باره این ماه و اتفاقی که دراین ماه افتاده دقیقتر فکر کنیم و بفهمیم که تو این ماه برای چه این اتفاقات افتاده وچه درسی می تونه به ما بده. ماهی که هر لحظه اش برای خودش درسی خاص وعبرت آموز است. درسی که هیچ وقت کهنه نشده و تازگی اش را از دست نمی ده. درسی که اگر خوب دقیق شوی چه بسا که راهی را که داری میروی را عوض خواهد کرد و از این رو به آن رو خواهی شد. خوب تحقیق وفکر کردن در باره این ماه وکسانی که این حماسه را آفریدند می توانند به حدی رویت تاثیر بگذارند که دلی پیدا کنی که دل باشه. دلی که وقتی هرجا مظلومیتی دیدی بی اختیار دیدگانت پر آب شود و غمی در دلت بیارد که غم باشه نه غم نان وآب بلکه غمی که هزاران مرتبه از غم های دیگر رتبه اش بالاتر وافضل تر هست. این غم غمی هست که چه بسا باعث تکامل بهترت بشه. مگر نه این است که به تکامل برسیم و دائم در تکاپوی رسیدن به قله انسانیت باشیم پس بیائیم اینرا از کسانی بیاموزیم که دراین ماه حماسه آفریدند و تن خاکی خودشان را به پاره پاره شدن دادند ولی یاد و راه شان تا ابد ادامه داره و هیچ گاه از یاد نخواهد رفت نه تنها در خاطر مسلمانان بلکه در نظر تمامی آزادگانی که دلی آزاد و بی تعصب دارند. باید با دیدی واقع بینانه و موشکافانه با این ماه و حادثاتش رفتار کرد و پیام اصلی آنرا دریافت و واقعاْ به کار بست برای رسیدن به هدف. سعی مان هم براین باشد که مبلغ خوبی باشیم برای این ماه و هدف واقعات این ماه. السلام علیک یا اباعبدالحسین و علی اولاد الحسین و الاصحاب الحسین. |
|
+ نوشته شده در
87/10/29ساعت 7:32 توسط ناشناس |
|
|
یک ضرب المثلی هست که می گوید: مرگ شتری هست که در خونه همه خوابه.
با کمال تاسف با خبر شدم که عموم فوت کرده است.این دومین عموم هست که از دست دادمش وچقدر سخته که دوری عزیزان را تحمل کرد. این زندگی دنیا ست که یک روزی می آییم و چند وقتی زنده هستیم وبعد بنا به دلایلی مثل مریضی یا حادثه و... می میریم واثری ازما نمی ماند. |
|
+ نوشته شده در
87/08/26ساعت 8:24 توسط ناشناس |
|
|
سلام:
با معذرت از دوستان که این بار بعداز مدتی طولانی بازهم دست به نوشتن زدم. خوب باید بگم که زندگی هست و گرفتاری و دردسرهای خاص خودش. چندی است که یک چیزی ذهن منرا به خودش مشغول ساخته است: آن هم گذشت دنیا هست. واین که هرچیزی که در این دنیا برای شخص رخ می دهد می گذرد. روزهای خوبی که داشته ایم و روزهای سختی که داشته ایم همه می گذرند.این خاصیت دنیا بسیار خوب هست چون وضعیت ما دائماْ درحال تغییر و تحول هست و اگر وضعیت خودتان را با گذشته مقایسه کنید خواهید دید که چه تغییراتی در زندگی تان رونما شده است و این را میرساند که دنیا همیشه به یک وضعیت و حالت نیست. این خاصیت کمک بسیار بزرگی هست که با سختی ها کنار بیاییم و به خوشی ها دل نبندیم چون از آینده مان خبر نداریم و آگاه نیستیم. پس چقدر خوب هست که در هنگام سختی به این دل خوش کنیم که این روزهای سخت هم خواهند گذشت و نخواهند ماند تا ابد پس زیاد خودمان را ناراحت نکنیم و بیشتر در پی راه حل باشیم تا غصه خوردن و زانوی غم بغل گرفتن. اما در هنگام خوشی باید به یاد داشته باشیم که این گذراست و باید حداکثر استفاده را ازش ببریم که افسوس نخوریم در آینده که چرا به حداعظمی از آن استفاده نکرده ایم.چون این فرصتی که معلوم نیست آیا دوباره بدست خواهد آمد یا خیر؟ امیدورام که مرا از نظرات تان بی بهره نگذارید.ممنون. |
|
+ نوشته شده در
87/07/29ساعت 7:23 توسط ناشناس |
|
|
بازهم مثل بعضی وقت ها این احساس تنهایی کشنده
به سراغم آمده است. دوری وتنهایی چیزهایی هستند که حال دیگر شده اند آشنایانی قدیمی ام که گاه دیگر شورش را درمیارند و میخواهند که مرا از پا دربیارند ولی کور خوانده اند من مقاومتر از اینی هستم که اینها فکر می کنند. هرکسی زندگی خاص خودش را دارد و این هم زندگی خاص خودم می باشدو برای دست یابی به نداشته ها باید با شرایطها بسازم و اگر نه کلاهم پس معرکه خواهد بود. خدایا خداوندا: خودت تنهایی و تنهایی تنها به تو میزیبد و من در این تنهائی ام تنها به تو متوسل می شوم و می دانم که دستم خواهی گرفت و خواهی مرا یاری کرد. خدایا همیشه گفته ام که مرا به خودم وانگذار چنانچه پیش از این نمانده ای. خدایا تویی منبعی لایزال که باید دل به توبست و دل به تو داد. توکل به تو کرد و از تو خواست و امید به تو نمود. خداوندا................... |
|
+ نوشته شده در
87/06/25ساعت 10:58 توسط ناشناس |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم از اینکه این روزها نتونستم وبلاگ را به روز رسانی کنم بسیار معذرت می خواهم. اما این روزها چیزی که ذهن مرا به خودش مشغول کرده است: زیبایی است. تمامی آدم ها زیبایی را دوست دارند و چه بسا تلاش هم دارند که زیبا باشند.اما این وسط چیزی که هست این است که بیشتر درحیطه زیبایی ظاهری هست و بیشتر ماها به ظاهرمان می رسیم وسعی داریم که ظاهر ما همچین شسته و روفته باشه. باید بگم که این وسط داره یک کمی بی انصافی میشه بی انصافی به کی؟ بی انصافی به باطن مان. انسان مرکب است از باطن و ظاهر. ما اینقدر که به ظاهر خود اهمیت میدهیم به باطن خود اهمیت نمی دهیم. درحالیکه باید برعکس باشد. نمی دانم به پیرمردها و پیرزن ها دقت کرده اید یانه؟ آنها هم زمانی جوان بودند و از زیبایی ظاهری برخوردار بوده اند ولی حالا دیگر از آن زیبایی دیگر اثری نیست. چرا چون باگذشت زمان جسم ما دچار یک سری تحولات میشه و پوست خاصیت خودش را ازدست میده و این حرفا نتیجه را هم می تونید در کهنسالان ببینید. اما اگر بازهم به همین کهنسالان دقت کنید.بعضی هاشان خلاف نازیبایی ظاهری شان از روحی لطیف و زیبا برخوردار هستند و وقتی که با آنها باشی غرق در زیبایی و لطافت روحی شان می شوی. پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها که چقدر نوه هاشان را دوست دارند و چقدر نوه ها با پدرو مادربزرگ راحت هستند.می تونه مصداق خیلی خوبی باشه که با لطافت و زیبایی روحی که دارند باعث جذب نوه ها می شوند. باید در راستای زیبایی ظاهری به زیبایی باطنی هم پرداخته شود و چون در بسیاری مواقع زیبایی باطنی موثرتر از زیبایی ظاهری است و ظاهر زیبا را تحت تاثیر خود قرار میدهد.چه خوب هست که علاوه برزیبایی ظاهری دارای زیبایی باطنی هم باشیم تا کم و کسری نداشته باشیم. نکته ایی دیگر بر روی زیبایی باطنی گرد زمان نمی نشیند بلکه با گذشت زمان صیقل یافته و زیباتر می شود. اگر می خواهیم که جامع و روبه تکامل باشیم باید در تمامی جهات رشد و پیشرفت داشته باشیم. |
|
+ نوشته شده در
87/05/27ساعت 20:57 توسط ناشناس |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک علی الحسین(ع) و علی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین.
ماه شعبان است. ماهی که تولد سه امام ما دراین ماه واقع شده است و نیز تولد اسوه وفاداری و شجاعت (حضرت ابوالفضل "ع"). اما چیزی که این روزها ذهنم را به خود مشغول کرده این است: که ما شیعیان چقدر غنی و دارا هستیم ولی خودمون خبر نداریم.حالا چرا خبر نداریم: این خودش برای من یک سوال هست. ما چهارده معصوم (ع) داریم که هرکدامشان یک مرجع کامل هستند برای ما ولی حیف که ما ازاین مرجع کامل مان اصلاْ استفاده نمی کنیم وحتی نمی شناسیم شان که کی هستند چه برسد به اینکه از این ها استفاده کنیم و راه و شیوه ای را انتخاب کنیم که آنها انتخاب کردند. ما زمانی که دنبال چیزی می گردیم تو زندگی مون سعی داریم که اصل و کاملش را پیدا کنیم و دراین باره وسواس به خرج می دهیم و حداکثر تلاشمان را می کنیم ولی در یک مورد بسیار کوتاهی می کنیم: آن هم همین مراجعی هستند که انسانیت در آنها خلاصه می شود. آنها کسانی هستند که انسان واقعی به تمام معنا هستند از هر نظر و از هرجهت که متاسفانه مورد بی مهری ما یا خواسته ویا نخواسته قرار می گیرند.هرچند که ا ین بی مهری ما به ضرر خودمان هست تا به ضرر آنها. هر کسی وقتی که می خواهد کاری را ارائه بدهد از یک الگویی پیروی می کند و یا کسی یا چیزی را الگوی خود قرار می دهد و نتیجه ای را که می خواهد بدست می آورد یعنی به هدف خودش میرسد. حال این الگو یا نمونه درست و به جایی هست یا خیر بستگی داره به خود طرف که تا چه اندازه دارای قدرت فهم و درک و تمایزهست. اما آیا برای پیمودن مسیری به نام زندگی که نهایتاً صدسال یا کمتر یابیشتر را دربرمی گیردبرای خودمان الگویی مشخص داریم یا خیر؟آیا اصلاً در این باره فکر کرده ایم که در زندگی الگو یا مسیرمشخصی داشته باشیم؟اگر در زندگی خویش الگو یا مسیرمشخصی نداشته باشیم در نتیجه به جای مشخصی هم نخواهیم رسید و نتیجه ی خاصی را هم نخواهیم گرفت چرا؟ چون از اول نمی دانستیم چه می خواهیم؟ بسیاری اصلاً فکر نکرده اند که از زندگی چه می خواهند و برای چه زنده اند؟ و هدف از این زندگی چیست؟ البته هرکسی به اقتضای شخصیت خودش ممکنه جواب خاصی برای پرسش های بالا داشته باشد.ونیز دلایلی موجه برای خودشان. اما من با کسانی که سروکار دارم تا حدودی خط مشی خاصی ندارندو همین طوری زنده اند و آمده اند یک چند روزی تو این دنیا باشند وبعدشم خوب میمرند وآب از آب هم تکان نمی خورد. چرا؟ چون چیز خاصی نداشتند که ارائه بدند یا حرف خاصی برای گفتن نداشتند. اگر ما فکر کنیم وببینیم که برای چه زنده ایم وچرا زندگی می کنیم: بسیاری از مسائل ما حل خواهد شد و مشکلاتی که ناشی از این مسئله هست برای ما حل خواهد شد. نمی دانم دقت کرده اید یانه؟ وقتی که می خواهیم به جایی بریم که قبلاً ندیدیم از کسی که آنجا را دیده یا آدرسی از آنجا داره یه آدرسی یا نشونی می گیریم که بتونیم به آنجا برسیم. وآنجایی که می خواهیم برویم برای ما میشه مقصد.برای رسیدن به مقصد هم باید راهی را طی کنیم تا بتونیم برسیم و این مسیر هم ویژگی خاص خودش را داره.که تنها با طی کردنش هست که برای ما معلوم می شود. حال اگر زندگی چند وقته مون را دراین دنیا یک مسیر بدانیم که واقعاً هم مسیر هست چون به دنیا می آییم و چند روزی زنده هستیم وبعدشم مرگ. که از تولدتا فوت یک بازه زمانی هست که ما طی می کنیم.حالا مقصد ما کجاست در طول این بازه زمانی؟به کجا باید بریم؟در طول این بازه زمانی باید چه کار کنیم؟ واگر کاری انجام بدهیم چطوری وآیا باید الگویی خاصی داشته باشیم یانه احتیاجی به الگو ونمونه این حرفا نیست. اگر به الگو و نمونه احتیاج هست چه بهتر که الگو ونمونه ایی باشه از هرجهت کامل وبی نقص. که این کسی یا چیزی نیست جزهمین پیشوایانی که ما داریم و چقدر خوب است که آگاهانه و انتخابی این الگوها را انتخاب کنیم. نه اینکه باخود بگوییم خوب من شیعه ام و مسلمونم خوب پس اینها هم پیغمبرو امامان ما هستند. درست هستند ولی آیا نباید شناختی ازشان داشته باشیم و با آنها واحساسات و اهداف و خواست ها و دقدقه هاشان آشنا بشیم و پی به واقعیت و حقیقت آنها ببریم.ببینیم چی گفته اند و چی می خواهند بگویند وچه هدفی داشته اند واز همه مهمتر برای طی کردن این بازه زمانی که حالا ما داریم طی می کنیم چه شیوه ایی داشته اندو چطوری طی کرده اند؟ باید بگم که برای رسیدن به هرمقصدی نیاز به یک آدرس و نشونی داریدحالا هرمقصدی که باشه.پس مواظب باشید. |
|
+ نوشته شده در
87/05/17ساعت 21:38 توسط ناشناس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
ازاینکه چند لحظه ای همسفر من بودید و به گفته های من توجه کردید سپاسگزارم.
|
|
RSS
|